ردپاي اشك
سلام بر لحظههایی که تو را آوردند دوباره تو...... دوباره من..... دوباره ما.... نفس نفس نگاه.... نفس نفس دلتنگی..... در آغوش آرامش..... و چشمهای بیقرار.... پر از صدای قلبهایمان .... و تلاطم دلهایمان .... و انتظاری که .... پایان دهند این بیتابی را.... که پایانی نیست بر این بیقراری .... آه که چشمانت چه بیتابم می کنند..... وترنم زمزمه هایت و نجواهای عاشقانه ت ..... که تمنایم را بی حد می کند..... و لحظه ی وصال که شیرینی اش.... همه عشق است و همه عشق..... که هر بار آمدنت رویایی ست..... و نهایت آرامش است.... و می دانی که همیشه بیتاب و بیقرار.... هر لحظه عاشق تر از قبل..... هر ثانیه دلتنگ تر..... و عشقی که هر لحظه بیشتر میشود..... و من که همیشه با همه ی عشقم منتظرت می مانم.... دوستت دارم با همه وجودم.............. دلم تنگ است، نميدانم ز تنهايي پناه آرم كدامين سوی . گاهی نیاز داری به آغوش گرم عشقت، كه تو رو فقط و فقط واسه خودت میخواد...كه وقتی تو اوج تنهایی هستی ،با چشماش بهت بگه : هستم تا ته تهش ! هستی !؟ واینکه دستاشو بگیری وبانگاه گرم و پر از اشک و احساس بگی هستم تا تهش هستم. گاهی دلت می خواد فقط و فقط صداش کنی ..... گاهی دلت می خواد فقط حرف بزنه و گوش بدی و با تک تک کلماتش جمله ی زندگی بسازی ... گاهی می خوای دوست داشتنتو داد بزنی ..... گاهی نمی دونی دوست داشتنتو کجا داد بزی و چطور ... گاهی هر کار و اسه بهتر شدن می کنی ولی بدتر میشی .... گاهی می خوای فقط داد بزنی و بگی خدایا ........... گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان میمانی... گاهی...... خدایا آسمون دلم امشب ابریست و خیال باریدن ندارد دیدن آلبوم عکسای دوران کودکی و گریه های بی صدای مادر برای تجلی خاطرات عزیزانی که دیگر در جمع ما نیستند دلشوره ها و دلنگرانی های پی در پی رنجاندن دل عزیزی که شاید تنها و تنهااز حساسیت های بی جای من منشا میگرفت اما من نسبت به تعهدات و گل خودم مسولم و انتظار پاسخی دارم نمیدانم چرا جمله ی هر عملی عکس العملی دارد را نظاره گر نیستم حرفهایی تند و بی حسابی که از دل شیشه ای م و بی منظور بیان میشد دلی که همانند شیشه از گرمی و سردی برخوردها ترک بر می دارد و تنها منظورش این بود که گلم ، دلم ، عزیزم حرمت خودت را نگهدار و انسانهای گرگ صفت در پیرامون اندک نیستند اما نشد . خدایا به خداییت قسمت می دهم پناهم ده ، یاریم کن دستهایم را بگیر و نیاز دستهایت را برای پاک کردن اشک هایم در دل احساس میکنم گرمی دستانت را برای نوازشم می ستانم یارم کن صبر و طاقت فراوان را در دلم جای بده تو خودت میدانی که رنجاندن و آزردن کار دل کوچکم نیست دلم مهربان است و هر چه میکشید از رو دلسوزی ست امشب شاکی بودم از دلی که تنها و تنها آیین نگه داشتن راز را پیشه گرفته بود و توان نگهداری حرفایی تنهاکه تنها مقصرش دلم بود را نداشت پشیمانم از حرفها و گفته هایم . چشمهایم دریای بارون است و دوباره اشک ... اشک ... اشک و بغضی که گلو رو میفشارد و سخت گره خورده . و دوبار ه هق هق نمی شبو تمناهایی از از ته دل و نیاز فراوان به آغوشی گرم آغوشی که سخت مرا در آغوش میکشدو حس آرامشی میدهد و پا کنی دارد به وسعت دریا که ناراحتی ها را پاک میکند خدایا پناهم ده کمک کن حرفامونو بهتر درک کنیم باران می بارد.... از چشم یا آسمان فرقی نمیکند باران وقتی بر زمین افتاد دیگر باران نیست وقتی که دلم بارانی میشود در آسمان چشمانم غرق میشوم و فراموش میکنم که هوا پاییزی است. برمی خیزم تا پنجرهها را به روی خزان ببندم، بیم دارم خزان خاطراتمان را غارت کند. از پنچره اتاقم به بیرون نظاره میکنم باغچه از حجم علفهای هرز سکوت انباشته شده دل نگران و چشم انتظار بهار است و حیاط خانه دیگر شور شوق قبل را ندارد و من از خلوت کوچه دلم میگیرد می بارمو می بارم باریدنم نشانه ضعف نیست میدانم بارانی شدن، دل آسمانی میخواهد ولی ... . بوی خاک تمام اتاق را گرفته، بوی خوشی که از اندام آدمی حس تعلق می زداید در دل شب دعای من گریه ی بی صدای من بانگ خدا خدای من به خاطر تو بودو بس خدایا پناهم ده مرد از راه می رسه ناراحت و عبوس زن:چی شده؟ مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش) زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو! مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه لبخند می زنه زن اما "می فهمه"مرد دروغ میگه:راستشو بگو یه چیزیت هست تلفن زنگ می زنه دوست زن پشت خطه ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن (مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره ) زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم.جدا متاسفم که بدقولی می کنم.شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم! مرد داغون می شه "می خواست تنها باشه" ............................................................................... مرد از راه می رسه زن ناراحت و عبوسه مرد:چی شده؟ زن:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که شوهرش برای فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو بکشه) مرد حرف زن رو باور می کنه و می ره پی کارش زن برای اینکه اثبات کنه دروغ می گه دو قطره اشک می ریزه مرد اما باز هم "نمی فهمه"زن دروغ میگه. تلفن زنگ می زنه دوست مرد پشت خطه ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن (زن در دلش خدا خدا می کنه که مرد نره ) مرد خطاب به دوستش: الان راه می افتم! زن داغون می شه "نمی خواست تنها باشه" قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض خورشید را از
صبح زود نمیشد دید، ابر غلیظی به آسمان نشسته و حالا که نیمی از روز میگذردصدای
زوزه بی امان باد و پراکندگی گرد و غبار هوای شهرم را مثل زمستان گرگ و میش کرده انگار براستی
هرسوبادی میرسد.درد
شدید گردنم ارمغان امروزم بود، سرم را کمی به اینطرف و آنطرف چرخاندم به گمان
اینکه خستگی دانشگاه ا ست و بلکه با تحرکی کوچک برطرف شود اما فریادم به آسمان
بلند شد و برای ثانیه ای دنیا پیش چشمم تیره و تار. با بی تابی
روانه دانشگاه شدم ...... دلهره .....
نگرانی ...... ترس ...... خاموشی ..... شنیدن حرفایی
که دوست داری هیچگاه گوشی برای شنیدنش نداشته باشی کلاس تغذیه
...... انگور..... لرزش دستان و سردی که تمام وجودم را فراگرفته بود حس نگرانی و
آشفتگی و بی تابی در چشمانش موج میزند و تو هیچ نمیدانی
...... باز هم سکوت سکوت ..... خاموشی ..... خاموشی ........ خاموشی
سردرد .....
دلشوره ........ نگرانی ........چشم دوختن به صفحه گوشی و خسته شدن و ناامید ماندن
........ ایستادن عقربه
های ساعت ......سکوت و خاموشی اس ام اس
............ باشتاب به سمت گوشی رفتن .کتی :نگران نباش خیره ایشالا !!!!!!!!! نیاز به لحظه
ای آرامش را در وجودم حس میکردم بی تابم میکنی مهربان بی تابم میکنی . اما در کنار
همه بیرحمی های زمانه ساعتی ست که هر روز بی صبرانه منتظر رسیدنش هستم. لحظه شیرین
اذان و وقت لب گشودن به شکوه هایم حالا دیگر
سجاده ای دارم به رنگ عشق سجاده ای با نوار دوزی های صورتی اش سجاده ای که بهترین دوست من شده که در لحظه های
ناب دلتنگی سجدگاهش را میبوسم تنها و تنها نماد عشق و عاشقیست. بهترینم در هر
عبادتم دعایت میکنم. چادر نمازم را عوض کرده ام و مهره های ناز تسبیح ام با گلهای چادرم ساز همرنگی میزنند و اکنون در این
تنهایی خانه دل به سجاده ام پناه میبرم و در اوج بی کسی ام بهترین دعایی که آرامم
میکند را بر زبان می آورم و مونس خلوت
همیشگی ام میشود و بغضی که گلو را میفشارد
و در نهایت میشکند و اشکی که میریزد. تنها پناه همیشگی من! قلبم را به پناهِ امن مهربانیِ تو میسپارم یاری ام کن تا وسیله ای باشم که لبخندی بر لبی بنشانم و شادی را به قلبی هدیه کنم مهربانِ من! در میان همه تردیدها ناامیدی ها و سرگردانی ها تو تنها پناهی هستی که آرامم می کنی در کنار سفره رحمتت می نشینم تا سفره دلم را لبریز از عشق
، و روشنایی کنی... الهی! قلبم را همچون ماهی سرخِ کوچکی... روانه دریای بی انتهای
مهربانیت میکنم... و چه حس نابی است رها شدن در
عظمت مهربانی تو... لبریزم ازحس
خواستنِ هر چه زیبایی... از بارگاهِ مهربانیت. و چه حس باشکوهی دارد این خواستنِ از تو... این که همه نیاز را تنها به
درگاهِ تو آورم... الهی! در این لحظه های تازه شدن و
نو شدن نزول بهترین ها و زیباترین
ها را یا لطیف پاییز را با نامِ عزیز و آرام بخش تو آغاز کردم با یاد بهشتی ات وبا امید به حدیث
بی انتهای مهربانیت چقدر دوست دارم
عاشقانه نفس بکشم همه هستی را هستی ای را که
پر است از هوای عاشقانه و روح نواز تو چقدر دلم می
خواهد پر شوم از
آهنگِ شنیدنِ تو بی تابم می کنی
مهربان بی تابم می کنی بی تاب لمسِ
دقیقه هایی، که جنس مهربانیِ تو را دارند دلتنگ می شوم اشک جاری میشود جاری میشود در آسمان
ابریِ چشمانم و می بارد
آنقدر تا زلال شوم میبارد آنقدر
که آسمانی شود هوای دلم آنقدر که شورِ
سبز شدن و روییدن همه روحم را در برگیرد سکوت می کنم و
تو موسیقی دل انگیز حیات می شوی برایم چقدر موسیقی
مهربانیت دلرباست جانم را تازه
میکند در جایِ جای
هستی،حضور عاشقانه ات جاری است گاه لبخندی
دلربا می شوی بر چهره ای عابری مهربان گاه شاخه گلی
زیبا می شوی در مسیر نگاه خسته ام گاه موسیقی ای
روح نواز می شوی، از دستان مسافری خسته در راه، و جانم را تازه میکنی گاه نسیمی
بهشتی میشوی و مینوازی همه جانِ خسته ام را تو چگونه عاشقی
آخرچگونه عاشقی چه بینهایت است
اندازه عاشقیت که همه هستی را
بهانه می کنی که با من مهربانی کنی و چه دلخوشیِ
باشکوه و آرام بخشی است داشتنِ تو تو دلپذیر ترین
حسِ نابِ حضور، در همه هستیِ منی و چه دارایی ای
از این عظیم تر و شکوهمند تر و تو .... تو مهربانترین
کسی هستی که در سخترین لحظات عاشقانه مرا به
آغوش میگری... تو امن ترین و
مهربان ترین پناهِ قاصدک خسته در راهی وقتی همه راهها
برایش تنگ می شود روز تولدت خدا صداتو زودتر میشنوه برای همه مون دعا کن خدایا بشنو صدای عاجزانه مارا که سجده گات را میبوسیمم و از ته دل ازت کمک میخوایم الهی بمیرم.... چشمان ترم بغض مادر را در گلو میفشارد وسعی میکند آرام کند دل نا آرام مان را فدات شم شما هم غصه نخور یادت باشه خدا بزرگه درست میشه و خدا چشمان تر و صدای گرفته ات و و دل خسته ات را نظاره میکند خدایا نبینم غم و اشک وتو چشماش نبینم داره میلرزه صداش دعایت میکنیم همه با دستانی خالی رو به آسمان تنها از خدا میخواهیم ای یاری رسان ، یاری، رسان . پروردگارا…در این روزها که ابرهای دلم خیال باریدن دارند فقط ذکر نام تو از بار غم هایم می کاهد نوشتن همیشه قلبم را میشکند... و این بار ... باز هم........ نوشتن چشمانم را تر می کند قلبی که ترک میخورد و میشکند و چشمی که رسم رفاقت را فراموش نمی کند و از دردش میبارد( دلم هیچگاه تاب نگرانی و دلهره و دلواپسی بهترینها را ندارد ) آه ای خدا خدایا ! نشسته ام و به آسمانت مینگرم به آسمان پاکی که همیشه حرفهای دل و قشنگی های زندگیم را میشنودو میداند و انبوهی از صفحه های ناخوانده روبرویم... غرق در افکار و دلتنگی خودم هستم... دیرگاهیست ...اشکهایم قلب و روح خسته ام را جانی تازه می بخشند...و...اکنون...تنها اشک به سراغ خانه ی چشمم می آید خدایا باریدن ابرهای دلم تمامی ندارد و مثل همیشه اشک همدم دل تنهای من است وصدایی که از ته دلم، تنها و تنها تورو می خواند فریادی پر از سکوت که تنها از تو کمک می خواهد میخواهد باشی تا ماباشیم وسکوتی محض که تنها و تنها صدای عقربه های ساعت است که آن رامی شکند و تنها آغوش زیبا و آرامش بخش وشانه هایی که پناه هق هق نیمه شب است که مرا در بر میگردو خدایا این آرامش را هیچگاه ازمن مگیر خدایا بر ما و امیدی که به مهربانی ات بسته ایم رحم کن مهربانا...! لحظه لحظه زندگی را تو بساز و بهترین ها را هدیه کن...! دوستت داریم خدای مهر و عشق...! زندگی را از مهر و رحمت و عشق ات سرشار کن ...! خدیا خود و سرنوشت خود ر ابدست خودت سپردم باشد که آرامش و خوشبختی را در هر لحظه ی زندگیمان با مهر و عشق تو ای بیکران بچشیم . تو را سپاس برای هر آنچه که به ما عطا کردی ای مهربان خداایا کمکمون کن هر جای دنیایی دلم آنجاست آرزو کردم که چشمانت اگر تر شد به شوق آرزو باشد نه تکرار غم دیروز خدایزرگه وبه قدوسیت مهیبش شک نکن . خدایا بسوی راهی که انتهایش نور و عشق باشد هدایتم کن مردم اغلب بی انصاف, بی منطق و خود محورند ولی مهربان باش اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت ولی موفق باش اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند ولی شریف و درستکار باش آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ولی سازنده باش اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ولی نیکوکار باش ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند" است نه میان تو و مردم خدایا چه لحظه هايی که در زندگی تو را گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم نکردی چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی چه روزهایی که سرم تو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم ، اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است خدایا.................. . خدایا..................... تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته ام جا دادی وقتی دوستام درددلاشون را برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا کردم اون وقت تو وجودم شیرینیه به یاد دیگران بودن رو چشیدم وسعی کردم بهش بفهمونم مال تو غصه نیست اما نشد.نتونستم درکش کنم خدایا به من قدرت ادراک بده و باز مثل همیشه تو خودم ریختمو وازش خواستم آروم باشه و جمله همیشه گی که خدا به خدا بزرگه بزرگیش گم نمیشه درست میشه فدات شم غصه نخورعزیزم (آخه غصه خوردن نداشت اصلا دلم طاقت نداشت نمیتونستم به عمق نگرانیش از آینده ای که خودمم نگرانشم پی ببرم ) باز هم اشک های بی اراده همیشگی که از ته دلم بعد از ساعتها سکوت روی صورتم جاری شد وخداجون تنها اشکهام مثل همیشه از ته دل و ملتمسانه و عاجزانه ازت کمک خواست ، کمک خواست که بهش کمک کنی نمی تونستم حرفامو اونطوری که تو دلم بود بزنم چون اصلا حوصله نداشت صداش صدای همیشگی نبود دلم لرزید واز خودت خواستم بهش کمک کنی امروز یاد حرف دوست گلم که هیچ وقت حرفش یادم نمیره بهم گفت خدا همیشه صدای تو رو زودتر از هر کس دیگه میشنوه و دلیلش پاک بودنته اگه تو خدارو شکر نکنی واقعا نامردی . اره خدا جون من تا امروز هر چی ازت خواستم بهم دادی الانم ازت می خوام هم به من و هم به همه ی اونایی که بهت محتاجن کمک کنی خدایا نزار نا امید باشن وقتی بهمون بخشیدی و ازمون گرفتی فهمیدم این معامله زندگیه نه غصه خوردن واسه نداشته هاش نه شاد بودن واسه داشته ها چند وقتیه به این نتیجه رسیدم که خیلی خیلی دوستم داری و فهمیدم بیشتر از اون چه که هستی باید مهربون باشی وهوامو داری خدایا خیلی بیشتر به کمکت محتاجم خیلی خیلی زیاد شاید بیشر از هر وقت دیگه و ازت می خوام هواشو داشته باشی خدا جونم خیلی دوست دارم خیلی زیاد و به خاطر همه چیز ممنون منو رها نکن بهش خیلی کمک کن خدایا به قدوسیت مهیب و جلال عظیم وقدرت بی کرانت و حاکمیت مطلقت ازت پناه می خوام وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آورد توبهش پناه بده خدا جونم وقتی از آدم های دور و برش دلش گرفت و دنیا غم هاش رو بهش ارزونی کرد تو به قلب مهربونش آرامش بده وقتی تو زندگیمون چیزی رو از خدا تمنا کنیم تمام جوانب هستی رسیدن به افسانه ها و رویا ها و آرزو ها را نیز ممکن خواهد کرد خدایا بازم ممنون که تنهام نزاشتی شکرت ماه من ، غصه چرا ؟ بارید خورد و شکست، که خدا هست ، خدا هست !او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید همه زندگی ام ، ما خدارا اااااااااااااداریم خدا با این همه بزرگیش گم نمیشهههههههههه در لحظه های خیس نیایش چقدر زیباست لحظه های ناب دل دل کردنم تنها تو چقدر خوب است که حرفهای دلم را فقط تو میدانی تویی که چون من تنهایی یا شاید نه خدایا فقط خودت میتونی کمکم کنی این روزا دیگه واقعا دارم ناامید میشم تنها امیدمو نا امید نکنبه همه ی بچه ها رشته مون و کلا هر کی بهت نیاز داره کمک کن و در مسیر درست قرارش بده اگه به بنده ی حقیرم یه گوشه نگاهی نظر کنی شاد میشم قسم به پاكي كه تولد آغازيست براي يك رويا رويائي براي زندگي تولد آغازيست براي يك راز- راز ِ ماندگاري قسم به چشمان ستاره كه هر شب در آسمان سو سويش دل هزاران بی ستاره را شاد مي كند تولد، سرآغاز يك انتظار است انتظار پيوستن خيال درآرزویی دور به وصال و قسم به همه خوبيها تولد بهانه ايست بهانه اي براي خدا كه بگويد جريانش هميشه است و همه هميشه خواهدبود اما سهم من سهم من از تولد شايد، روز دگر وفردایی باشد كه هرگز بدان دست نيابم اما سهم تو...سهم تو از تولد ماندگاري، انتظار، رويا و زندگي ست پس به اندازه همه خوبيها به اندازه همه پاكيها به اندازه همه ستاره ها به اندازه همه عشقها به اندازه همه فرداها دنيا يتان پرازاميد،مهرباني، و شادماني باد یادتان باشد: جاي هيچکس را هيچکس ديگر نميتواند پر کند ! راستی اگه بگن یه روز واسه زندگی کردن فرصت دارین اگه اعلام کنن دنیاداره تموم میشه تمام خطوط تلفن اشغال میشه واسه دوستت دارم گفتن ها یعنی در آخرین لحظات تازه به اون کسی که واقعا دوستش داریم ابراز علاقه میکنیم در همان یک روز دست بر پوست درخت می کشین . . . روی چمن میخوابین کفش دوزک ها رو تماشا میکنین . . . انگار که بار اوله اون هارو میبینین و به آنهائی که نمیشناسین سلام میکنین غصه نباید بخورین ...وگرنه همین یه روز رو هم با غصه خوردن از دست میدین شما در همان یک روز آشتی میکنین ومی خندین می بخشین تازه میفهمین عاشق بودین و نمیدونستین این قدر که غرق در زندگی بودین هیچوقت نه به کسی محبت کردین و نه اجازه محبت کردن رو به کسی دادین دلم میسوزه واسه آدم هایی که همیشه در فردا زندگی میکنن به خیال داشتن عمر نوح مثل خودم !!!!!!!!! برای همه دوستان وهمکلاسی ها و فامیلها به خصوص مامانی گلم (مادربزرگ نازم ) در کل برای همه ی اونایی به یادم بودن و حتی اونایی که بیادم نبودن و بهم ثابت کردن که زندگی با اونا و درپناه حق میتونه قشنگ تر جریان داشته باشه آرزوی عمر بلند و مفید بودن رسیدن به خواسته ها و آرزو هاشونو عاجزانه و ملتمسانه از خدا خواستم دست همگیتون درد نکنه به زندگی و جریانش امیدوارم کردید دم بچه های گل صنایع گرم نزاشتن دلم زیاد بگیره یعنی کمتر اشک ریختم راستی سایت دانشگاه هم بهم تبریک گفت دیگه ذوق مرگ شدم کیک تولدم فردا میخوریم یعنی فردا تولد میگیرم آخه آبجیم فردا امتحانش تموم میشه گفتم خونه شلوغ بشه نمیتونه بخونه دیگه بچه اولیمو احساس مسولیتو از این حرفا دیگه هنوز هم نمیدانم هر سال که میگذرد یک سال به عمرم اضافه میشود یا یک سال از عمرم کم شما بگید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیدونم خدا هدفش از آفرینش من چی بوده امیدوارم بتونم ذره ای از خواسته هاشو عملی کنم فرا روز تولدمه ۲۲/۳/۷۰ یه استرس خیلی نا آشنا تمام وجودمو گرفته نمیدونم شاید واسه کارهای ناتمومه و یا نه شاید چیز دیگه نمیدونم چرا وقت کم آوردم اگه وقت اضافه دارید به من قرض بدید 
پريشان حالم و بي تاب مي گريم و قلبم بي امان محتاج مهر توست .
نميدانی چه غمگين رهسپار لحظه های بی قرارم من به دنبال تو همچون كودكی هستم ومعصومانه می جويم پناه شانه هايت را كه شايد اندكی آرام گيرد دل.
دلم تنگ است وتنهايي به لب می آورد جانم بيا تا با تو گويم از هياهوی غريب دل كه بی پروا تلنگر ميزند بر من و می گويد به من نزديك نزديكی به دنبال تو ميگردم ، به سويت پيش می آيم ، چه شيرين است پر از احساس يك خوشبختی نابم ...
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد زانوهایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...
گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید


ضربان قلبم به شماره می افتد انگار کسی می خواندم، دگربار از خاک زاده می شوم، از گرمی نگاهت رگ های من می جوشد، سینه ام می تپد، ضربان تو را می یابم، چشم می گشایم، هنوز خیس است، تازه از راه رسیده، خودم را می بینم، پای سجاده تو، بوی خاک گیجم کرده، مستم، بوی تو را دارم، غرق یاسم، پیچیده در حریر خاک.
سهم من ازاین خاک به اندازه سجاده توست و شکوه قدقامتم، در حظور تو، پای سجاده تو خاک شدن است، می ایستم، پیش چشمانت، خدا را می خوانم و تورا از خدا و رسیدن به آرزوهای تمامی بندگان را تنها و تنها و هزار باره از خودش می خواهم ،آسمان دل من رحمت باران می جوید، کاش مدام باران ببارد..

قصه زندگی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم
صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض
یک طرف خاطره ها!
...
یک طرف پنجره ها!
در همه آوازها! حرف آخر زیباست!
آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟
حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست
خدایا فقط و فقط شکر



بی پناه ترین بی پناهم و به امید رحیم بودنت نشسته ام واین خودِ بی خود را به تو سپرده ام،که تو را با تو بودن و امان را در تو جستن تضمینِ زندگی من است
یا رب!
تو را عاشقانه ستایش می کنم وشاید این نم نمِ بارانِ اشکهایم از شوق وصال توست؟نمیدانم فقط تو را حس میکنم نسیم بهاریت و صدای عاشقانه اش قلب پژمرده ام را طراوتی نو میدهد و مرا به سوی ملکوتت می کشاند چه زیباست و چه شادی آفرین .
خدایا
در این روزگاری که بسان شبی تار ، سیاه و هراس انگیز است ، تو امید تمام ناامیدان باش
تو مژده روزهای بهتر را برایشان ده تو تکیه گاهشان در سختیهای روزگار باش و …هدایتمان کن
خدایا
تورا قسم به آن قطره اشکی که از چشمان عاشقان بی ادعایت می ریزد
تو را قسم به آن پیشانی که در نیمه های شب سجده گاهت را می بوسد،در همین لحظه بانی ما و دوستانمان شو و ما را بسوی خود بخوان و یاورمان باش
خدایا دستهایمان را با دستهای مهربانت لمس کن

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ولی آنان را ببخش
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند
ولی شادمان باش
نیکی های درونت را فراموش می کنند
بهترین های خود را به دنیا ببخش
حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد
![]()

این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین ...
ولی از یاد مبر،
لحظه هایی از جنس پرستش
با تو سخن میگویم گاه با زبان
گاه با اشک
با تو
می دانم در خلوت سکوتمان
سکوتی که برایت پر است از فریاد
نا گفته های من
تنها من هستم
و
من چون تو تنهایم
برای همین است که باورم داری
چند ساعتی قبل از آنکه برایت بنویسم باران
بارید
و من دعا کردم و باریدم
به رسم خودت
این روزها تشنه ام
و میدانم
نزدیک است لحظه ناب اذان رسیدن
من منتظر میمانم
سرتونو را بالا میگیرین ... و ابرها را میبینین .![]()
![]()
Design By : Night Melody



